محمد مؤمن بن محمد زمان الطبيب التنكابني ( حكيم مؤمن )

546

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى )

تجعيد موى لاجورد طلاءً ، جهت آن مفيد . منع سفيدى موى اثل بيخ و برگش . خرنوب نبطى پوست بيخش ، جهت درازى و تقويت نيز . نسرين برگش ، شرباً اوّل حمل تا يك سال مانع دانسته‌اند . دواء السنه ( 11 ) به مداومت يك ماه ، موى سفيد سياه شود . مفرّح حارّ ( 2 ) موى را سياه دارد . دهن القسط ( 16 ) جهت حفظ سياهى آن نافع . سياه كردن موى آس ضماداً . آملج روغنش ، مجرّب دانسته‌اند . بغل ذَكَرَش ، مجرّب . حرمل نطولًا . خطّاف زهره‌اش ، سعوطاً مجرّب دانسته‌اند . سرو ثمر و برگش ، ضماداً مجرّب . سمسم برگش ، نطولًا . شقايق النعمان ضماداً . لادن روغنش ، به غايت مفيد . لبلاب سياه . لقلق تخمش . سعوط ( 1 ) مداومتش ، موى سرو ريش را سياه كند . رويانيدن موى سياه به جاى سفيد حجر البقر طلاءً ، بعد از كندن موى سفيد برص . خطاف آشيانش ، بعد از كندن آن مجرّب دانسته‌اند . زاج اخضر شرباً ، مجرّب دانسته‌اند . كركس زهره و دماغش ، سعوطاً رافع سفيدى موى سر و ريش . خضاب باقلا گلش ، خضاب نيكو . بلوط چوبش ، جهت خضاب ابرو بهتر از خطاط . توت آب ريشه‌اش ، به غايت قوى و مجرّب . جوز پوست تازه‌اش ، قوى و بادوام و نيز مدّتها اثرش مىماند . حنظل جهت منع سرعت سفيدى نيز ، مجرّب دانسته‌اند . شقايق النّعمان خضاب با ثبات و مجرّب دانسته‌اند . غراب گويند مدّت مديد تغيير نكند و مجرّب دانسته‌اند . قرع به غايت نيكو . كبر ضماداً ، هرگز سفيد نرويد و مجرّب دانسته‌اند .